X
تبلیغات
رایتل
دل نوشته  چاپ
تاریخ : یکشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1389

بیا تا برات بگم آسمون سیاه شده دیگه هر پنجره ای به دیواری وا شده بیا تا برات بگم گل تو گلدون خشکیده دست سردم تا حالا دست گرمی ندیده
گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی........ گفتم:عشق یک ماجراست ، ماجرایی که باید آن را بسازی.... گفتم:عشق درد است ... گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است... گفتم: عشق تضاد است.... گفتم:عشق جستجوست ، نرسیدن است...... نداشتن و بخشیدن است.... گفتم:عشق آغاز است , دیر است و سخت است.... گفتم:عشق زندگیست ولی از یه نوع دیگه

دوستی امتداد دو درون است که اگر بر کلمات امتداد یافت عمرش کوتاه، سرانجامش تلخ شد! که این کلمات هزار چهره دارند تنها روحی در این میان هیچ چهره‌ای ندارد که آن خود دوستیست .>>


____________________


اگر میتونستم همه خیابونا رو پر ماشین می کردم تا وقتی می خوایم از خیابون رد شیم دستمو بگیری...همه زمینارو پر برف می کردم تا واسه اینکه سر نخوری بازومو بگیری...هر شب بارون می باروندم تا بریم یه گوشه زیر یه سرپناه بشینیم حرف بزنیم...عقب همه تاکسی هارو پر مسافر می کردم تا مجبور شیم دوتایی جلو بشینیم . >>



____________________


مراقب افکارت باش که آنها به گفتار تبدیل می شوند مراقب گفتارت باش که آنها به کردار تبدیل می شوند مراقب کردارت باش که آنها به عادت تبدیل می شوند مراقب عادتت باش که آنها به شخصیت تبدیل می شوند مراقب شخصیتت باش که آنها به سرنوشت تبدیل می شوند

با تمام وجودم می پرستمت چون معبود من بعد از خدا تویی ... می دونم میای اینجا مطالبه منو می بینی برای همین ایجا نوشتم .. چون باورت نمیشه دوست دارم

شروع این قصه تویی بزار که بغضم اخر رو شونه تو بشکنه

من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه من امدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از ان به ازدحام کوچه خوشبختی بنگرم

کلماتم را در جوی سحر می شویم لحظه هایم را در روشنی باران ها تا برای تو شعری بسرایم روشن تا که بی دغدغه بی ابهام سخنانم را در حضور باد با تو بی پرده بگویم که تو را دوست می دارم تا مرز جنون

وقتی تک درخت تنها سوخت بگذار جنگل هم بسوزد